آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 5 روز سن داره

جوجه های مامان

پنجمین سالگرد

آرش جونم گفته بودم پست بعدی عکساتو میذارم.یادم نبود که امروز پنجمین سالگرد عقدمونه.ایشالا پست بعدی عکسای قشنگتو میذارم مامان. فدات شم پنج سال پیش تو یه همچین روزی من و بابایی مراسم عقدمونو برگذار کردیم.البته ظهرش تو محضر عقد کردیم و بعد از ظهرم تو سالن جشن گرفتیم. این پنج سال خیلی زود گذشت،خیلی. وقتی برمیگردی و به گذشته نگاه میکنی میبینی همه چی به سرعت باد گذشته و اصلا باورت نمیشه. از خدا یه زندگیه آروم و بی دغدغه رو خواهانم.همراه با سلامتی و عاقبت بخیری. خدا جونم تنهامون نذار.
29 بهمن 1393

یازده ماه گذشت

آرش جون مامان پسر نازم،یه ماه دیگم گذشت.پسر گلم چه زود بزرگ شدی.اصلا نفهمیدم اینقد زود بزرگ شدی. فقط یه ماه تا تولد یک سالگیت مونده. یازده ماه رو باهم پشت سر گذاشتیم.هم خوشی داشتیم هم ناخوشی. منظور از ناخوشی سختیای این راه بود و اتفاقاتی که پیش اومد. خدا رو شکر میکنم که شما پسر نازو به ما داده. پست ده ماهگیت از بس طولانی بود هیچ کی نیومد بخونش! فقط مامان اهورا اومد که اونم به زور خودم بود! پس نباید این پستو طولانی کنم. تو این ماهی که گذشت راه رفتنو شروع کردی.فکر کنم دو هفته پیش بود تونستی دو سه قدم راه بری.چقد برات ذوق کردیم. الانا دیگه بیشتر راه میری.کمتر چهار دست و پا میری.راه رفتن...
28 بهمن 1393

یه تفریح کوتاه

ده روز پیش پنجشنبه شونزده بهمن نود و سه هوا خیلی خوب بود.رفته بودیم بیرون کمی خرید کنیم.خواستیم با مامانم اینا بریم شهرستان سر خاک مامان بزرگم که نشد. همسری گفت اگه کار نداری فعلا خونه نریم.منم قبول کردم.رفتیم پارک کوهستان.خواهرم هم همراهمون بود.مدتها بود میخواستیم بریم که جور نمیشد.چند ماه طول کشید تا بالاخره تونستیم بریم.برنامه ریزی همیشه خوب نیست.بعضی وقتا یهو کاریو انجام بدی خیلی خوبه. هوا خیلی خوب بود.انگار بهار بود نه وسط زمستون.البته خیلی نموندیم.فقط نیم ساعت شد.همینم خیلی خوب بود. یه چند تا عکسم گرفتیم. همون روز میخواستم بیام و عکسارو بزارم که نشد.تا الانم جور نمیشد.الانم خیلی خوابم میاد.چشمامو ببندم خوا...
27 بهمن 1393
1